تبليغاتX
نا آشنا - alone alive
غریبه ام با تنهایی
 می شد همه چیز را با حرفها گفت
می شد همه حرفها را نه به همه ی مردم دنیا فقط به یک نفر گفت
می شد همه حرفها را به کسی جز خدا گفت
می شد وقتی تنها در کوچه قدم می زنم و فکر می کنم جز پیچک خشک شده روی دیوار خرابه ای در کوچه حرفهایم را بشنود
می شد کسی جز سایه ام گاهی کنارم راه می رفت و با هر قدم نمی گفت مرا دنبال خودت نکش
می شد تردید بوی ترس نمی داد و یک بار از کوچه کهنه دل کوچ می کردم
می شد چیزی جز خواب تسکین حرفهای تهی چهره و سیه سیرتم بود و تو را به این حال نمی انداخت
می شد دقدقه ی خورشید را رها کرد به ماه روی آورد
می شد پناهی جز اشک داشت
می شد دو سه خطی بیشتر با کاش گفت
کاش می شد همه حرفها را بدون "کاش" گفت

                                    help him

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 23:27  توسط سینا  |