تبليغاتX
نا آشنا
غریبه ام با تنهایی
با فلک جان حرف ميزديم ....
مي گفتم ما هم زندگي خودمونو داريم  ... زندگي ما هم دردهاي خودشو داره ... دردهاي ما هم دواهاي خودشو داره ... به دنباله دواي دردام ميگردم
فلک جان گفت : نگرد نيست . مسکن استفاده کن

راست ميگه فلک جان . دو تا پيرهن بيشتر از ما پاره کرده
اين درد زندگي دوا نداره . بايد با مسکن سر کرد 
اين تخليه روانيه اينترنتيه من هم شايد يکي از همين مسکنها باشه
زندگی مثل یه دل درد بزرگ می مونه .یه دل درد همیشگی .
فکرشو میکنم برای دل درد بجای شربت معده همیشه باید مسکن بخورم .
دردت کم میشه  مثل وقتی که شربت معده بخوری . اصلا می تونی فکر کنی شریت معده خوردی
ولی یه تفاوت داره . همیشه منتظرم تا درد همیشگی دوباره بیاد سراقم .
ایندفعه بیشتر از قبل . بدنت به مسکن عادت کرده .شاید بهتر بود مسکن تولید نمی شد . شاید اینطوری به دردش عادت می کردم. ولی وقتی هست نمی شه نخورد . مثل ادمایی که ایمان دارند که یه روزی با یه اتفاق همه چیز تموم میشه و دردی که هر روز بیشتر میشه و داره تموم بدنمو میگیره یه روز با یه اتفاق همش تبدیل به لذت میشه .
اینم از اون حرفاست . این دنیاتو جهنم کن . اون دنیا ت بهشت میشه
یاد حرفش افتادم که میگفت : میتونی هر دوتاشو بهشت کنی ولی خودشم نمیدونست چطوری . فقط از اون حرفا بود که پشته کتابای مزخرف می نویسن و از جلدشون معلومه که نویسندش فقط اسمش خارجیه .
آدما خودشون براي هم يه جور مسکن اند ولي اکثرا نمي دونن . مثلا يکي از آدمايي که خيلي براي من مسکنه همين آ.
.آ. فکرشم نمي کنه که آ. خودش باشه . حقم داره کس ديگه اي هم فکرشو نمي کنه آ. ي من اون باشه آخه آ. خيلي خاصه ولي شايد دليل خاصي نداشته باشه که اون آ. باشه شايد فقط بخاطره اينکه اولين کسي بود که براي آ. بودن به ذهنم اومد . خوب البته وقتي يکي اولين بار بياد تو ذهنت حتما خاصه
آدما از اون مسکن هان که طریقه استعمالشونو باید حتما بلد باشی
آقا شما یوزر منؤال نداری؟ میشه لطفا اینستراکشنتونو بخونم ؟
مسکن کم آوردم ...باید برم ...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 22:39  توسط سینا  | 

به یاد زمانیکه اینکه فکر میکردم خیلی ضایع بود بالای کدم فینگلیش بنویسم be nameh khoda

ولی فکر نمیکردم نوشتنش از ننوشتنش ضایع تره

مثل وبلاگ قبلیه

مثل همین وبلاگ

مثل همین حالا

با نام خدا
خدايي که آفريد
خدايي که از او گلايه دارم
از خدا گلايه دارم , چرا که آفريد
چرا که آفريد ولي نگفت چرا مي آفريند
چرا که انسان را آفريد
چرا که انسان را انسان آفريد
چرا که مرا هم انسان آفريد
چرا که گناه را آفريد
چرا که انسان را گناهکار آفريد
چرا که سرنوشت اين بود که گناه کند 
چرا که گناه من هم انسان بودن است
چرا که سرنوشت انسان با گناه کردنش رقم خورد
چرا که سرنوشت دست اوست
چرا که نبودن من هم گناه است
چرا که بودن و نبودن دست اوست

فرقي نداره وقتي نباشي و نبيني
غصت ميگيره وقتي ميدوني و ميبيني

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 20:1  توسط سینا  |